خرید بک لینک
سلام دوست جونیای گلم، دوستای مهربونم که به یادم بودید و سراغمو گرفتید و نگرانم شدید و برای کنکورم دعا کردید و برام کامنتهای خصوصی و عمومی گذاشتید(که البته هنوز تاییدشون نکردم)

راستش یه عالمه حرف دارم ولی نمی دونم چرا دستم کششی به سمت کیبرد از خودش نشون نمی ده، تازه این که خوبه مطمئنم باورتون نمی شه ها ولی حتی حوصله تعریف کردن و حرف زدن برای دورو بری هامم ندارم... البته فکر کنم اونا خیلی هم خوشحالن و اصراری به پرحرفی های من ندارن

جونم براتون بگه، اگه بخوام از کنکور شروع کنم باید با کمال شرمندگی بگم بازم وقت کم آوردم، من نمی فهمم چطور می شه من که تا حالا تو هیچ کنکوری وقت کم نمی آوردم، حتی تو کنکور آزمایشی های ماهان ولی امسال برای کنکور سراسری و هم آزاد خیلی زیاد وقت کم آورم، ولی خوب اون قسمتهایی رو که جواب دادم فکر می کنم بد نبود، تازه اگه حوصله خوندن غرغرامو داشته باشید باید بگم اصلا اصلا شرایط برگزاری آزمونشون خوب نبود که حتی به اندازه یه امتحان میان ترم دوره راهنمایی هم سکوت رو رعایت نمی کردن و از رفت و آمدشون کم نمی کردن، که البته با گروه کثیری از دوستان بعد از امتحان خدمت رییس دانشگاه مربوطه رسیدیم ولی چه فایده!

تازه بیخوابی شب قبل از کنکور هم حتی به اندازه یک پلک بر هم زدن می تونه از مصادیق دیگر کج بودن زمین باشه، حالا شما بگید که اینا ربطی به نتیجه نداره، من وظیفمه غر بزنم ....

و اما تشکر مبسوطی باید از پرفسور عزیزم داشته باشم که در هفته ای که گذشت لحظه ای ذهن آشفته بنده رو تنها رها ننمودند و با تلفنهای پی در پی و در وقتهای تعجب برانگیزی دنبال جواب این سوالشون بودن که امتحانت کی هست؟؟؟؟ و اضطراب نداشته باش و الان چی بخون و چی نخون و از اینجور حرفا..... حتی روز جمعه بعد از ظهر یعنی روز قبل از کنکور درحالیکه در همون بلاد کفری که ایشون مستقر هستند ساعت ۵.۳۰ صبح بود و چشمان ما گرد از دیدن نام مبارک ایشان بر ال سی دی گوشی مبارک (راستی گوشی خریدما ) و درحالیکه ما به همراه دوستان مفتخر به حضور در سمینار .... (اسمشو نمی گم خودتون می دونید دیگه) بودیم پرسیدیم مگه شما خواب ندارید کلا؟؟؟؟؟ و ایشون که اونور خط با صدایی خواب آلود همان سوال تکراری چند روز متوالی را تکرار نمودند کنکورت کی هست؟؟؟؟؟.... یعنی من تو همین هفته خودم شخصا کشف کردم که پرفسور متاسفانه توالی روزهای هفته رو بلد نیست ...... به جون خودم..... آخه مگه سپردن -شنبه بعد از ظهر- به ذهن اینقدر سخته؟؟؟؟؟ بنده همینجا تقاضای عاجزانه دارم شما امتحان یو اس ام ال ای نده عزیزم نده ..... من مطمئنم برای مطالعه حتی یک کتاب از لیست موارد امتحانی ات مجبوری لغاتی نابه هنجار تر از یه- شنبه بعد از ظهر- ساده رو به ذهن بسپاری.... از ما گفتن .....

ولی دور از شوخی ازش ممنونم این چند روز خیلی سعی کرد همراهم باشه، تنهام نزاره، توصیه های خوبی برام داشت و اساسا بابت اینکه بود ازش ممنونم

روز قبل از امتحانم با گولوی عزیز و لیلا جونی(از دوستای دوران دانشگاهمه) رفتیم سمینار کلی خوش گذشت، با به دید طنز به قضیه نگاه کردیم، کلی خندیدیم، یه چیزایی هم یاد گرفتیم تو راه برگشت کلی آهنگای یاسمنگولایی گوش کردیم و رقصیدیم بعدشم رفتیم یه بستنی جانانه زدیم، جاتون خالی بعدم چون اینبار لیلا ماشین آورده بود اول اومدن که منو برسونن که جلوی در خونه درحالیکه فقط دو دقیقه فقط دو دقیقه تو ماشین نشسته بودیم ماشینش دیگه روشن نشد، انگار باطری خالی کرده بود، هیچی دیگه همه، از بابای من گرفته تا بابای لیلا و دوست بابای لیلا و امداد خودرو اومدن کمک تا بالاخره راه افتاد و این درحالی بود که من و لیلا و گولو همونجا برای خودمون کلی ریز ریز می خندیدم یعنی کلا تریپ سرخوشی رو استاد کرده بودیم.

روز مادر رو هم به همه مادران و اونهایی که مادراشونو دوست دارن و اونهایی که دوست دارن مادر بشن و اونایی که مادراشونو از دست دادن و اونایی که در حال مادر شدنن و اونایی که مادراشون ازشون دورن و مادرایی که بچه هاشون ازشون دورن و ...... همه اونایی که جا انداختم تبریک می گم.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

روز معلم رو به همه آقا معلم ها و خانم معلم های مهربون تبریک می گم.

مخصوصا به دو تا از معلمهای دوران تحصیل گل خودم، اولیش خانم ب بود که معلم کلاس چهارم دبستانم بود، اون روز وقتی داشت از ظلم و جور حکومت پ ه ل و ی می گفت، به موضوع وراثتی بودن سلطنت تو خاندانشونن اشاره کرد و گفت چرا باید مملکت بعد از پدر به پسر برسه شاید پسر لیاقت و کفایت نداشته باشه، مردم باید رییس مملکتشونو خودشون انتخاب کنن و .... که بنده تخص پرحرف پاشدم گفتم خانم اجازه، پس چرا امامای ما رهبری رو به پسراشون می بخشیدن، رنگش سرخ و سفید شد و چشم غره رفت و گفت بشین حرف نباشه، بعدشم وقتی زنگ خورد و داشتیم می رفتیم خونه صدام کرد و کلی باهام حرف زد و کلی ترسوندم جوری که فکر می کردم الان برم خونه بابامو بردن زندان....

و دوم به دبیر شیمی دبیرستانم خانم غ که اینقدر دوستش داشتم و مهربون بود که باعث شد تصمیم بگیرم شیمی بخونم و از همون موقع به همه دوستام می گفتم من باید تو دانشگاه هم شیمی بخونم تا مثل خانم غ لیسانس شیمی داشته باشم و خوشبختانه همین کارم کردم. اون موقع ها فکر می کردم خانم غ هر چی که می خوره یا می بینه می دونه ترکیب موادش چیه!!!! ولی از این خبرا نبود.

امروز نمی دونم این دو تا معلم عزیز و بقیه معلم های دوران تحصیلم کجا هستن ولی به بقیه معلم هایی که گذرشون به اینجا می افته تبریک می گم از طرف شاگرداشون، شاید کسانی هم به معلم های من تبریک گفتن از طرف من، خدا رو چه دیدی!!!!!!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

دیروز باربی عزیزتر از جانمان بابت شادی روح دپرس شدگان که ما باشیم آلبوم جدید شهرام شب پره رو در همین محیط اداری که معرف حضورتون هست دانلود رایگان نمودند، (خیلی کار زشتیه ها از هنرمندا حمایت کنید) و ما با خوشحالی تمام قرها را صابون می زدیم که در کمرمان ول می خوردند و منتظر بودند دانلود به پایان برسد ولی از شما چه پنهون هر آهنگی که پلی می گردید روح یکی از گذشتگان را با خودش به ابر بالای سر ما می آورد، با اینکه آهنگها شاد بودند ولی اینقدر تکراری بودند و نوستالژی بالایی داشتند که دلمان بی هوا همان خواننده اصلی را می خواست.

از جمله مردگانی که شب پره روحشان را شاد نموده، سرکار هایده خانم، ویگن عزیز، دلکش، آغاسی، عماد رام، مهستی و سوسن می باشند.

آلبوم را از دست ندهید، حتی تنظیم آهنگها هم عوض نشده، چه فرقی می کنه صدای کی باشه شما برقصید

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17


یک ساعتی هست که هر چی می نویسم پاک می کنم، انگار حروف روی کیبرد آب رفتن

به کیبرد خیره می شم.... حروف رو دنبال می کنم.... نه من با همین چندتا حرف کوچیک و بزرگ نمی تونم عمق احساسم رو بگم

حالا می فهمم چرا هر چه می نویسم اونی نیست که می خوام بگم....

اینها نمی دونن دومین سالگرد تولدت، که نیستی..... چاقویی که با هم روی کیک نمی آریم

و آغوشی که بی وجودت، تنهایی رو فریاد می کشه ....

و آرزویی که منتظرم تا مثل همیشه به من ببخشیش.....

.

می رم دنبال یه قاصدک بگردم که بتونه راه سرد و سخت رسیدن به تو رو تاب بیاره

بعد یه قلب کوچیک به پاش می بندم و راهی اش می کنم .....

از خدا برات فقط سلامتی و آرامش می خوام.

"تـــــــــــــــــــــــولدت مبـــــــــــــــــــــارک"

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

امروز یه کامنت از یه دوست خوب و عزیز گرفتم با این مضمون:

نسیم خانم سلام
مدتهاست من و همسرم خواننده خاموش وب شما هستیم دیگه طاقت نداشتیم و گفتیم نظرمون را بگیم.هرچند خدای ما گواه که قصد ما شکستن دل شما نیست.اما دختر خوب فکر نمیکنی دیگه زیاده از حد خودت را معطل و خرج این ادم یا همون پرفسور کردی؟ ببخشید این رو میگم ولی حقیقت داره و شما 31 ساله هستی فکر نمیکنی یکم دیر بجنبی ممکن حتی بهترین سن و فرصت برای مادرشدن را ازدست بدی؟ پرفسور ادم بدی نیست اما پیشرفتش را به شما ترجیح داد و الویت اولش کارش هست خانم محترم من ویزای کانادا را به دلیل اینکه همسرم را ریجکت کردند از دست دادم در ضمن دکتری مواد هم دارم.دختر خوب خودت را در توهمات یک عشق خیالی هدر نده اون ادم اونجا احساس تنهایی میکنه و خوب مشخصا باز تحویلت میگیره ولی تو چی؟فرصت دوباره عاشق شدن و از همه بزرگتر مادر شدن را از خودت نگیر

بی اغراق می گم شاید در طول هفته چندین و چند تا از این دست کامنت ها و یا کامنتهایی مبنی بر اینکه "حالا که همدیگرو دوست دارید و اگه واقعا اینطوریه چه اشکالی داره چند سال دیگه هم منتظرش بمونی مطمئن باش بعد از ازدواج هم گلی به سر خودت نمی زنی، دیر نمی شه نترس ...." و از این دست حرفها (لازم بذکر است در مورد دوم من فقط به مضمون اشاره کردم متاسفانه عین کامنت رو نداشتم که کپی کنم)

دلم خواست یک بار برای همیشه با این قشر از عزیزان حرف بزنم، البته پیش اومده با چندتایی شون آشنا شدم از طریق ایمیل، ولی می خواهم امشب حرفمو از طریق یه پست بگم، اولا از همه دوستای دلسوزم که به خودشون زحمت می دن و نظرشونو برام می نویسن تشکر می کنم، خودم تو توضیحات وبلاگم از همه خواهش کردم کمکم کنند و خوب به طبع هر کسی از ظن خودش یار من می شه، پس همینجا اعلام می کنم از همه عزیزانی که حتی چند لحظه ای رو به مشکلات زندگی من فکر کردند، تشکر می کنم.

و اما گله ای که دارم اینه که کاش قبل از قضاوت دیگران و زندگی هاشون چند قدم با کفشاشون راه بریم، کاش اینقدر سریع حکم ندیم و محکوم نکنیم، من قبول دارم که تو زندگیم اشتباه کردم، ولی دوست عزیز آیا برای خود شما پیش نیومده که اشتباه کنید؟؟؟؟ درسته که شاید من الانم دارم اشتباه می کنم ولی آیا شما می تونید حال منو بفهمید؟ می تونید احساسمو درک کنید؟ شایدم بتونید!!!! در اینصورت از همه عزیزانی که برام می نویسن خاموش هستند یا بودن، خواهش می کنم این یکبار رو منت بزارید و خاموش نمونید و بهم بگید شمایی که همین تجربیات رو داشتید، شمایی که می دونید من چی می گم، از کجا شروع کردید به عاقلانه فکر کردن، عاقلانه زندگی کردن؟ کجای زندگیتون و چجوری احساستونو تو پستو قایم کردید، بهم یاد بدید شاید تونستم.

و اما خواهش بعدی ام و مهمتر اینکه دقت کنید همه آدمها مثل هم نیستند، به خدا می دونم خیلی از مردها و خیلی از زنها عشقشونو با خارج از ایران که هیچی با بهشت خدا هم عوض نکردند، می تونم از زندگی واقعی اطرافیان خودم براتون مثال بزنم، ولی این موضوع هیچی رو ثابت نمی کنه، هیچی رو هم نقض نمی کنه....

واضحتر بگم، این موضوع ثابت نمی کنه که پرفسور دروغ می گه یا اینکه منو دوست نداره یا از اولم دوست نداشته یا فرار کرده یا شیاد بوده یا من یه آدم بدردنخوری بودم یا من که دوست ندارم برم از ایران گربه ای هستم که دستم به گوشت نمی رسه یا به فکر ترقی نیستم همش به فکر ازدواجم یا می خوام خودمو تحمیل کنم پرفسورم زرنگه زیر بار نرفته یا ..... هرچیزی که شما می گید یا می خواهید بگید .... نه اینها رو ثابت نمی کنه

یه کمی به آدمهای دورو برمون منصفانه تر نگاه کنیم، نه من اینقدر احمق بودم که توی اون ۵ سال نفهمم پرفسور واقعا دوستم داره، نه پرفسور اینقدر ضعیف بود که دوستم نداشته باشه و به زور باهام مونده باشه، نه من دنبال صرفا ازدواج بودم نه اون دنبال فرار .....چه خوب می شد اگه اینقدر یکطرفه به قاضی نمی رفتیم و آدمها رو روی کفه ترازوی قضاوتهای ماشین حسابی نمی ذاشتیم

واقعیت خیلی ساده است، ما همدیگرو دوست داشتیم ولی از روز اول قرارمون حتی با خودمونم این نبود، یه رابطه ای شکل گرفت در اوج صداقت و محبت و کمک به هم و همدلی و همراهی .... ولی اتفاقی که افتاد اولویتها و خواسته هامون بود که اونم ربطی به هیچ شیادیی از هیچ کدوممون نداشت، نیازهامون بود، هردومون نزدیک سی سالگی بودیم و فهمیده بودیم از دنیا و از زندگی چی می خواهیم، می خواستیم به سمت هدفمون بریم ولی در کنار هم، اون می خواست تو دنیایی زندگی کنه که بتونه راحت درس بخونه و کار کنه و آرامش داشته باشه و صد البته کنار من باشه، منم می خواستم خونواده داشته باشم و ازدواج کنم و در عین حال کنار خوانواده خودم باشم و صد البته فقط با پرفسور، اگه اون صرفا قصدش رفتن از ایران بود سه سال تو شرایط خیلی خیلی سخت که حاضرم شرط ببندم هیچکدوم از شماها ۱ روزم حاضر نبودید جاش بمونید برای تخصص گرفتن همینجا خودشو نمی کشت به جرات می گم فقط به خاطر این اینکارو کرد که منو از دست نده وگرنه تو این سالها موقعیت رفتن براش به استرالیا و کانادا و حتی آلمان فراهم بود، و اگر من صرفا می خواستم ازدواج کنم، دلم می خواست لیست خواستگارامو براتون می نوشتم.

هیچکدوم از این اتفاقات نیافتاد، می تونید اسمشو بزارید سرنوشت، یا حماقت یا هرچیزی که دوست داشتید

ولی یادتون باشه مطلقا معنی اش دروغگو بودن ایشون و سوء استفاده گر بودن من نیست، به آدمها به شکل بازرگانهایی که جنسی برای فروش دارن یا طالب خریدنن نگاه نکنید، اون عینک بدبینی رو لحظه ای از چشمتون بردارید اگه واقعا می خواهید کمکم کنید بیایید اینجا کنارم بنشینید و بهم بگید اشتباه کردی عاشق کسی شدی که آرزوهاش با تو فرق داشت، به اونم بگید اشتباه کردی عاشق کسی شدی که فقط یه لیسانس از دانشگاه آزاد داره و دغدغه های یه محقق رو نمی فهمه، اونوقت منم بهتون می گم راست می گی اشتباه کردم ولی عشق زیبایی همراهش بود که زندگیمو پاش دادم

شاید جالب باشه براتون بگم پرفسور اینقدر عاشق کتاب و درسه که با هر کسی ۲ ساعت همنشین بشه اول از سطح معلوماتش پرس و جو می کنه و تشویقش می کنه به ادامه مطالعه، حالا تو هر زمینه ای و کافیه کمی باهاش آشنا باشه که تشویقش کنه به ادامه تحصیل، یه بار یکی از دوستاش بهم گفت پرفسور اینقدر به من انرژی درس خوندن می ده که هربار که باهاش حرف می زنم فکر می کنم از فردا می رم برای خوندن فوق لیسانس اقدام می کنم تو که همیشه همراهشی باید تا حالا دکترا رو رد می کردی، چطور نخوندی؟ لبخندی تحویلش دادم، البته پرفسور منو تشویق به درس خوندن می کرد ولی حتی این تشویقش هیچ وقت در حد اصرار نبود، اگه خودم تمایلی نشون می دادم اونم خوشحال می شد و می گفت می خوای منابع رو برات بگیرم، می خوای برنامه ریزی کنی برای خوندن، و وقتی من شل می گرفتم دیگه حرفشم نمی زد، اون روز وقتی تنها شدیم بهش گفتم واقعا چرا تو هیچ وقت از من نمی خوای ادامه بدم؟ گفت نمی خوام فکر کنی به خاطر خودم می گم، چون همینجوری اش هم اینقدر به اینکه می خوامت مطمئن هستم که به چیزی مثل تحصیلات اصلا فکر نکنم، و وقتی من می پرسیدم که خانوادش با تحصیلات من مشکلی ندارن، می گفت اولا که ندارن اگرم داشته باشن این مشکله منه که حلش کنم تو اصلا بهش فکر نکن، اگه دوست داشتی به خاطر دل خودت درس بخون نه من، نه خانوادم، نه حتی به خاطر شغل بهتر یا درآمد بهتر... فقط به خاطر دلت

ببخشید نمی خوام حرفام شکل توجیه یا دلیل آوردن یا داستان گفتن به خودش بگیره، چیزی که مسلمه اینه که شاید با توجه به شرایط آینده مثل روز روشن باشه که ادامه این رابطه سختی های زیادی رو با خودش داشته باشه و اینکه اصلا درست نباشه، ولی مطمئن باشید ترک این رابطه هم شاید از نظر شما یا اطرافیان ما بسیار عاقلانه و منطقی به نظر برسه ولی بسیار سخت خواهد بود.

شاید شمایی که این متن رو می خونید یا از قبل همراه من بودید همیشه راههای عاقلانه رو تو زندگیتون انتخاب کردید و اگه الانم جای ما بودید کاملا عاقلانه برخورد می کردی، شاید برعکس شما کاملا احساسی به قضیه نگاه می کنید و می گید عشق ارزش زیر پا گذاشتن همه روزهای جوونی رو هم داره..... و اگه نظر منو بخواهید باید بگم در حال حاضر جرات پذیرفتن هیچکدوم از این دو گزینه رو ندارم، راحت بگم کاملا بلاتکلیفم حتی با خودم، حتی با رویاهام، بله تو رویاهام هم نه جرات دارم پرفسور رو کنارم ببینم نه می تونم بدون اون یه رویای دلپذیر داشته باشم.

ولی کامنتهای گاه و بی گاه شما دوستام اینو یادم می ده که خیلی راحت می شه دیگران رو نصیحت کرد، راحتتر از اون می شه دیگران رو قضاوت کرد، حتی می شه برای یه سرنوشت خیلی راحت نسخه پیچید و آخر براش نوشت و حلش کرد.... ولی بهتره قبلش فقط چند ثانیه صبر کنید و فکر.....

بازم ممنونم از حضور پرمهرتون و حرفهای دلسوزانه تون، چون مطمئنم پشتش یه دلسوزی همراه با محبت هست و بابت این ازتون ممنونم.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

بهش می گم: می دونی دو روزه دیگه چه روزیه؟

می گه: آدم سالگرد روزای خوبو یادآوری می کنه، نه جدایی ها رو

می گم: یعنی واقعا این روز سالگرد جدایی ماست؟؟؟؟؟

می گه: نمی دونم والا جنابعالی بودید که می خواستید همه چی بینمون تموم بشه و هر چی هم دلتون خواست به ما گفتید

می گم: من یادم نمی آد هیچ حرف بدی زده باشم یا توهین کرده باشم

می گه: دیگه چی می خواستی بگی بدتر از اینکه همه چی تموم بشه؟ منم که مثل یه جنتلمن برخورد کردم و گفتم باشه هرچی تو بگی

می گم: آره دیگه دقیقا مشکل همینجاست که تو هم مخالفتی با این موضوع نداشتی، خیلی راحت پذیرفتیش

می خنده و می گه: مثل ماجرای فیلم جدایی شده، سیمین می گفت یه کلمه هم نمی گه نرو، بمون.....

تمام این یک سالو تو ذهنم مرور می کنم، بالا پایین زیاد داشتم تو این یکسال، سالهای پیش هم داشتم ولی اون موقع فرق می کرد، تو بودی، قبل از اینم که تو باشی، بازم فرق می کرد، فرقش این بود که اون موقع طعم با تو بودن رو نچشیده بودم.

اما حالا وقتی تلاشتو برای کار سخت روزانه و بدون تعطیلی می بینم، وقتی می بینم حتی یه شب رو هم کامل نمی خوابی و بعد از کار سختی که در طول روز داری بازم دنبال فرصتی که برسی خونه و درس بخونی، از همون چند ساعت استراحتت نهایت استفاده رو می کنی برای اینکه زودتر امتحانها رو بدی، وقتی می گی که داری همه تلاشتو می کنی تا زودتر این روزا بگذرن ولی دیگه بیشتر از این کاری از دستت ساخته نیست و از طرفی وقتی می گی "اگه این کتابهامو می دیدی یه روزم پیشم نمی موندی و در می رفتی"، وقتی می گی بعد از این امتحان باید دو مرحله دیگه هم امتحان بدی، وقتی می گی تازه بعد از ورود به دانشگاه سال اول بعد از هر ۷۲ ساعت کشیک یه روز می تونی استراحت کنی و سالهای بعدم کم کم این مدت کم می شه، حس می کنم کنار هم گذاشتن قطعات این پازل به هیچ وجه شدنی نیست.

ولی نمی دونم چرا ته دلم نمی خواد هیچ جدایی رو بینمون باور کنه، با وجود تمام تلاشی که می کنم نمی تونم روزی رو بدون تو تصور کنم. آره درسته الان دوری ولی هستی، تو قلبمی، باهات با فکرت با تصور حضورت کنارم زندگی می کنم، باهات حرف می زنم و ازت نظر می خوام، آره درست مثل دیوونه ها، بعضی وقتا،فرصت می شه اون حرفا رو بهت پای تلفن بگم، بعضی وقتا هم از خستگی صدات خجالت می کشم و یه چیزی رو بهانه می کنم و ....

گاهی آرزو می کنم من یه دختر روستایی بودم اونم تو سالهای خیلی دور که بزرگترین دغدغه اش تموم کردن قالیچه جهازش بود و برنامه تفریح روزانش شستن ظرفای ناهار تو آب چشمه که فرسنگها با کلبه اش فاصله داشت یا شکستن شاخه درختهای خشکیده برای پرکردن انبار سوخت زمستونی، تو هم جوونک تازه به سربازی رفته ده بودی که برای بدست آوردن دل بابام مثل بچه های خوب می رفتی پادگان، اونوقت هر روز هردومون یه چوب خط رو دیوار خط می زدیم و امیدوار بودیم به روزی که همه دیوار از چوب خطهای ما سیاه بشن، تو هر چند ماه یه بار که برمی گشتی یه خبر خوب جور می کردی یه دروغ که هر چی بزرگتر بود منو بیشتر خوشحال می کرد، یه وعده برای رویاهای ساده من، من الانشم مثل همون دخترک ساده و بی توقع فکر می کنم پس لازم نیست بترسی، دروغ بگو، امیدوارم کن، بزار رویاهامو کنار تو و اون دو تا دختر بچه ناز که همیشه آرزوشو داشتیم بسازیم، اینقدر از آینده نترسونم بزار امیدوار باشم به بودنت، کاش .... کاش.... کاش مکانیکی تو بازارچه روستامون ازت پرسیده بود سربازیت کی تموم میشه که بری پیشش پنچر بگیری یا از ترس قولی که به شاطر داده بودی جرات نداشتی سمت نونوایی بری آخه دلت نمی خواست کنار تنور کار کنی، اونوقت منم قربون صدقت می رفتم که حق داری اون پوست لطیفت می سوزه اگه کنار تنور وایستی، کاش ..... کاش ۱۰۰۰ سال پیش بدنیا اومده بودیم، کاش با یه بوسه یواشکی پشت گندم زارها رسوای عام و خاص می شدیم، کاش کلبه مون رو با دستای خودمون با خشت و گل می ساختیم، کاش .... کاش دغدغه هامون اینا نبودن که عقلمون به حل کردن معادلاتشون نرسه، کاش تو بلد بودی دروغ بگی و منم مجبور نبودم به این رویاهایی که می آد تو سرم شک کنم....

پی نوشت: امروز دوست عزیزی رو که از روزای اول با این خونه مجازی همراهم بود تو دنیای واقعی دیدم ولی اینقدر شرمنده شدم از اینکه من مجبور بودم سرکارم بمونم و اون طفلی راه به این دوری رو برای دیدنم اومد که نگو، بانوی باران عزیزم خیلی خوشحالم کردی امیدوارم تو دنیای واقعی هم سالهای سال کنار هم و برای هم دوستای خوبی باشیم.

بعدا نوشت: این روزا انگار زمان رو گم کردم، ۴ شنبه زنگ زدم به دوستم تولدشو تبریک گفتم به خیال اینکه ۳۱ ام هست، پنج شنبه پست قبلی رو نوشتم به خیال اینکه ۱ اردیبهشته و با اعتماد به نفس کامل پایینش تاریخ ۱ ام رو گذاشتم، فکر می کردم جمعه دومه و همه تاریخها رو با اون تنظیم می کردم آخه پارسال روز دوم جمعه بود، یه جمعه تلخ و دلگیر، در هر حال لازم دونستم توضیح بدم و عذرخواهی کنم.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

پای این سوال امتحانی

من ماندم و یک برگه سفید

و یک دنیا حرف ناگفتنی

قطره قطره اشکم را که چرتکه بیاندازی، بدهکار می شوی

قدم به قدمِ تنهایی هایم را.....

عرش اعلایت را خواهم بوسید

اگر اینبار

من بپرسم و تو پاسخ گویی

این را به حساب تمام روزهای جوانیِ رفته بنویس و

اگر چیزی باقی ماند، ...... به پای رحمانیتت

دیگر .... از رفوزگی نمی ترسم

پوست کلفت شدم انگار

سر که بلند می کنم گویی همه هم قطاران به دو دو تا چهارتای تو می رسن و من نه!

بگذار اینبار روی این برگه امتحانی به جای اشک، .... من بپرسم

در مقابل استاد زندگی

پاسخی ندارم جز درد

پس دردهایم را می نویسم

تو اما پاسخی بده در خور شان استادی ات

آنگونه که حتی به عقل جن هم نرسد

آسمان را به زمین بیار و زمین را به آسمان..... اگه لازم بود

همه ناممکن ها را ممکن کن

در چشم بر هم زدنی!

من و ما در تاریکی این شب بی ستاره گم شدیم

تا صبح فردا بیشتر وقت نیست

عشق را نگه داشتیم پشت پلک هایمان

خواب اگر به سراغ چشمهایمان بیاید

خواهد پرید

و این شب چه طولانی شده!

خورشید را بگو اینبار از غرب طلوع کند

شاید فرصتی نباشد

رفوزگی را تاب آوردیم

ولی بی عشق پلکمان هم سنگین نمی شود

اگر آمدی، تا قبل از طلوع فردا، صدایم کن

تا سراغ آوارگان این محله را نگیری،

کسی نشانی ما را به تو نخواهد داد

ما در پس کوچه های تنهایی، خودمان را گم کردیم

تا همکلاسی های کودکی پیدایمان نکنند

آری من همان دخترک بی هوش و حواسِ طفلکی هستم

اینجا تاریک است

من جا ماندم

من می ترسم!

یادت باشد دم عیسی هم به زنده شدن این مردگان که اینجایند افاقه نمی کند

معجزه ای محمکتر بفرست.

۱/ اردیبهشت/ ۹۱

فردا یکساله می شود تنهایی هایم.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

دوست عزیزم آذی، وقتی شنیدم که جواب آزمایشها نشان داده که مادرت سرطان ریه از نوع بدخیم دارد خیلی ناراحت شدم. این تنها کاری ست که از دستهای ناتوانم برمی آید..من و هر خواننده ی این متن دعا میکنیم که مراحل درمان مادر مهربانت به خوبی طی شود و او سلامتیش را دوباره بدست آورد..

هر دعا ، اهدای یک سلول سالم

درخواست صمیمانه: لطفا این متن را عیناً و یا به سلیقه ی خود برای مدت 7 روز بعنوان پست ثابت در بلاگ خود قرار دهید..

این زنجیره می تواند به معجزه تبدیل شود

پی نوشت: احساس ادای دین کردم به این مطلب، این کوچکترین کاری بود که از دستم برمی اومد.

به امید شفای عاجل برای تمام بیماران.

مرسی از لاله جونم که آدرس تصویر رو بهم داد.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 26 ارديبهشت 1391 ساعت: 13:17

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ساعت: 20:34

  • کوهپایه مجموعه چندین روستا در شمال شرق شهر کرمان که در کوهستانهای شمال شهر واقعند و به خصوص در فصول گرما پذیرای بسیاری از شهروندان کرمانی برای تفریح و گذران اوقات فراغت میباشند.

آبشارکوهپایه از دیدنیهای این منطقهاست.

  • سه کُنج منطقه ییلاقی بسیار زیبا و خوش آب و هوا در شرق شهر ماهان واقع است.
  • سیرچ روستایی بسیار زیبا و دیدنی درجنوب شرق شهر کرمان که محل تولد نویسنده زبر دستِ ایرانی مرادی کرمانی است.این روستا منطقهای برف گیر است که در فصل سرما میزبان ورزشهای برفی است. اگر جاده این منطقه برفی را به مدت ۱۵ دقیقه ادامه دهیم به شهداد منطقهای بیابانی و بسیار گرم با کلوتهای معروفش میرسیم.سیرچ دارای چندین چشمه آب گرم است.
  • جوپار منطقهای خوش آب و هوا در جنوب شهر کرمان و در بخش ماهان واقع است که کوههای مرتفع آن مشهور میباشد.
  • کوه هزار کوههای زیبای جوپار بیشتر موقع سال میزبان تیمهای کوهنوردی است.
  • دره تیگراندرهای خوش آب و هواو سرد در دامنه کوه جوپار و بالا تر از باغ شاهزاده که درکناراین منطقه ییلاقu200du200dی مقبره بی بی گرامی قرار دارد.
  • بُندر والی آباد مجموعه چندین روستای خوش آب و هوا است که در شرق و جنوب شرقی کرمان واقع شدهاند.از مهمترین این روستاها میتوان به دِه بالا و گینکان و دهیاری و ده یاسایی و دِه محمدشاه و... اشاره کرد.
  • روستای داوران روستای داوران در ۳۵ کیلومتری شرق رفسنجان و بین راه رفسنجان زرند میباشد. روستای داوران به دلیل سرسبزی.. واقع شدن در ارتفاع. داشتن باغات میوه از نقاط بسیار دیدنی در این شهرستان است. اماکن زیارتی بی بی گوهر در ابتدای داوران و شفاخانه حضرت علی علیه السلام در بالای ده میباشد...

کوهبنان:کوهبنان در مسیر کرمان به یزد , بعد از زرند کرمان به شهرستان کوهبنان می رسیم. قدمت تاریخی کوهبنان انهم در زمانی که همسایگان ان موجودیتی نداشته اند انرا متمایز و مشخص نموده است . در تابستان اب و هوایی دلنشین دارد و همین عامل به علاوه مهمان نوازی کوهبنانیها باعث جذب هزاران گردشگر از سراسر استان واستانهای مجاور به این شهرستان به خصوص در فصل تابستان شده است راین شهری زیبا با جاذبه های طبیعی و گردشگری فراوان از جمله ارگ تاریخی که احتمالا هم عصر ارگ بم بوده و هم اکنون استوار و مقاوم است و همچنین آبشار راین که یکی از بهترین جاذبه های طبیعی استان کرمان بشمار میرود و نیز وجود سه امامزاده که قرنها در این شهر مورد توجه مردم است نشانگر تدین و سابقه فرهنگی طولانی این شهر است

[ویرایش] سوغات کرمان

کلمپه، قاووت، فالوده کرمانی، قالی کرمانی، پته، ادویه جات، زیره، حنا، پسته، ظروف مسی، چنگمال، کماچ سهن ،سوهان زرند،مسقطی مخصوص سیرجان

[ویرایش] نشریات کرمان

استقامت (هفته نامه)، بیداری (هفته نامه)، آوای ماهان (هفته نامه)، امید کرمان (هفته نامه)، بام کویر، توتیا، پایان هفته(هفته نامه)، بانگ جرس(هفته نامه)، حدیث کرمان(روز نامه)، ثارالله(هفته نامه)، رودبار زمین(هفته نامه)، ذوالفقار(هفته نامه)،آوای بافت، صبح کرمان، طلوع بافت، عصر باور(هفته نامه)، عصر ظهور(هفته نامه)، کرمان امروز (روز نامه)، فردای سبز(هفته نامه)، فردوس کویر (هفته نامه)، فراز کویر(هفته نامه)، کرمانشهر (هفته نامه)، کوثر کویر (هفته نامه)، نسل آفتاب (هفته نامه)، ندای بم، کرمان ورزشی،مهر کرمان( هفته نامه) نسیم بهار، نگین کرمان و...[۱۴]

[ویرایش] دانشگاهها

[ویرایش] جستارهای وابسته

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ساعت: 20:34

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: دوشنبه 25 ارديبهشت 1391 ساعت: 20:34

حس مـي كنم تــــو را من

با چشــــــــــــم هاي بسته

باران اگرچـــــــه زيباست

در كوچـــــــه هاي خسته!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

وقـــــــتي بهار مي شد

دســـــــتي پر از ترانه

از كوچــه باغ چشمت

ما را اشــــاره مي كرد

....

دســـتي ميان يك شب

آرام و بــــــــي اراده

اين خــــاطرات بد را

يكبــاره پاره مي كرد

....

خورشــيد چشمت اما

بر آسمــــــــــــان قلبم

شب هاي تيره اش را

نور و ستــاره مي كرد

....

باران كه تنـد مي شد

چشمــي پر از هياهو

اين غصـــهي دلم را

تنــها نظاره مي كرد

....

كاش از تـو مي نوشتم

شايــــــد كه با نگاهت

طوفـــــان درد من را

اين بار، چاره مي كرد


لارستان

اسفندماه 1390

پيشاپيش نوروزتان مبارك

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

در این تنهاییمفرط

سکوتی دست من ازپشت می بندد

و چشمم درد را درکنج چشمان تو می بیند

و دل می ماند ازرفتن

و لب می ماند ازگفتن

چنان در خویشتنغرقم

که می خواهم رَسَمدر تو

شوم از خویشتنغافل

رها سازم تن خودرا

در این فرجام بدنامی

تو آیا گرد تنهایی

نشسته بر تن وجانت؟

بگو آیا در اینظلمت

شده این غصهمهمانت؟

مرا رنج غریبی، در

به روی خسته امبسته است

تنم از رفتن تنها

ببین آزرده و خستهاست

در این تنهاییمفرط

نگاهی می زند برچشم من خنجر

یکی تند از کنارممی رود از در

سکوتی تلخ می ماند

و غم آهسته میگوید:

تو آیا گرد تنهایی

نشسته بر تن وجانت؟

4/8/86

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

آمد سحری مرا ز سجّـــاده، جرست

کز نای خروشش شده دیــــوانه و مست

گفتا تو که محو نقش سجـّـــــــاده شدی

سجّاده پرست ای تو سجـّـــــاده پرست!


«ايوب محمودي»

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

براي ستاره شدن كافيست كه در آسماني صاف و بي ابر بدرخشي!


«ايوب محمودي»

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

چونكه تو آغـــــــــــــاز نمودي سخن

طعنه ز پر حـــــــــــــرفي ما تومزن

خود سخن آغـــــــــــــاز كني بي دليل

نشنوي اما سر ســـــــــــــوزن زمن

گــــــــــــــــــوش شدم تا كه بيايد خبر

ليك نيامد خبــــــــــــــــــــري تاپَرَن

بوي خوشت حال مــــــرا خوب كرد

بوي گلاب و مـــــــــــيِ ناب وتَرَن

نوشِ شــــــــراب از يدِ تو آرزوست

خوش تر از اين نيست مـــرا زيستن

اي همه آغـــــــــوشِ تو محرابِ من

شهره شد آن عشقِ تو در مرد و زن

همچو قنـــــــــــاري شده اي بي وفا

من شده ام ليك چـــــــو زاغ و زغن

چون كه فريبِ دگــــران خورده اي

بر من بيچاره مكن شــــــــك و ظن

خواهش ما را تــــو مكن رد و زود

بوســــــــه اي از دور سوي ما فكن

لارستان

18 بهمن 1390

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

تا بود شعـــــــــــر و غـــــزل پيشـه ي من

نشود جز به تــــــــــو انديشـــــــــــه ي من

همچو آهوي خرام است در اين بزم سخن

شير احســــــــــــــاس تو در بيشـــه ي من

تا نظر بر رخــــــــــت اي دوســـــت زدم

تيشه زد عشـــــــــــــق تو بر ريشه ي من

قلب من را تو شكســــــــــــتي چو نشست

سنـــــگ بيــــــــداد تو بر شيشــــه ي من

17 دي ماه 1390

لارستان

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

در ســــوگ يك ستاره

آغــــــــوش مي گشايد

پروانه ي نگــــــــاهي

كز ياد رفته شايــــــــد!

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31


تو بیا فاصــــــــــــــــــــله ها کم شــده اند

مَــــــــــردم بد، همــــــــــــــه آدم شده اند!

بر دلــــــــــم هر چه که غـــــم بوده تویی

من پر از بغضــــــــــــــم و آسـوده تویی!

بی تــــــــــــــو زندانی چشمــــــان تو ام

دست و دل در پـــــــــــی دامــــــان تو ام

تو مـــــرا از غـــــــــــم من باز رهـــــان

با مــــــــــــن از قصـــه پرواز بخـــــوان

تو بیا تا که به فــــــــــــــردا برســــــــیم

کی شود ما که بهدریـــــــــا برســـــــیم؟

1388

اصفهان

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1391 ساعت: 3:31

www.karevan.blogfa.com

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

لطفا به ادامه مطلب مراجعه نمائید

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

تو در امتداد کدام خط، به کعبه رسیده ای؟ دستت در دست که بوده است که اینک حجرالأسود را لمس می کنی؟ نام شیرین کدام محبوب، بر زبان و لب های تو نقش بسته است، که بوسه بر حجرالأسود می زنی؟ تو، ای آشنای ابراهیم! ای از تبار اسماعیل و محمّد( صلی الله علیه وآله )! اینک در شهری گام نهاده ای که نفس های پاک ابراهیم بت شکن، در فضای مسجدالحرام عطر افشانی کرده است.

میان صفا و مروه، به یاد اسماعیل و هاجر، گام می زنی و جوشیدن چشمه زمزم را از زیر پای اسماعیل ذبیح، یاد می کنی .

به خانه توحید که قدم می گذاری، بت شکنی پیامبر و علی ( علیه السلام ) را در سال فتح مکه مرور می کنی و اذان بلال را بر بام کعبه، طواف رسول خدا را بر گرد این خانه، نماز جماعت سه نفری پیامبر و علی و خدیجه را در این مسجد در آغاز بعثت، حمایت حمزه و ابوطالب را، از دعوت پیامبر و ندای قولوا لا اله الا الله تفلحوا را که حضرت رسول، بر فراز کوه ابو قُبیس سر داد و تاکنون در رواق تاریخ، طنین افکن بوده است .

اینجا مکّه است، شهری که شاهد شکنجه بلال و یاسر و سمیّه و عمّار بوده است .

محاصره اقتصادی مسلمین در شِعب ابی طالب همین جا بود . با این همه، آیا مکه جغرافی است یا تاریخ؟

این سرزمین، بارقه های الهی وحی را بر دوش کشیده است . جبرئیل، در فراز حرا نخستین آیات سوره اقرأ . . . را بر قلب خاتم پیامبران نازل کرده است. ندای برترِ الله اکبر، بزرگی و عظمت خدا را به گوش هستی نشانده است.

حال، در کجای زمان و زمینی؟

آن روز نبرد میان توحید و شرک در همین شهر، جاری بود . کلمة الله با مدد گرفتن از ذات جاودانه خدا، پرده های ظلمت را میدرید و نور یکتاپرستی را از حجاز به شرق و غرب جهان آن روز می افشاند .

امروز هم نبرد، ساری و جاری است و ابوجهل های این عصر، کمر به هدم امّت محمّدی بسته اند، امتی به عظمت جهان و به گستردگی زمین، که عصارهای از این نژادها و رنگ ها و زبان های مختلف را که زیر چتر اسلام قرار دارند، در اینجا می بینی .

چرا ما، همچون بلال، سخنگوی توحید نباشیم؟ وهمچون اسماعیل، حنجرهای فدای رضای خدا نداشته باشیم؟!

ما چشمه زمزم را در سینه داریم: محبت اهل بیت. کوثر همیشه فیّاض را سیراب کننده جانها داریم: ولایت .

همین چشمه جوشان، تو را به اینجا رسانده است، تا در حِجر اسماعیل و کنار مقام ابراهیم بایستی و روی جسم و جان را به سوی کعبه بداری .

منبع:سایت حج

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

enter>ندا آمد که، ابراهیم، بشتاب

رسیده فرصت تعبیر آن خواب

به شوق جذبه عشق خداوند

برآ، از آب و رنگ مهر فرزند

اگر این شعله در پا تا سرت هست

کنون، یک امتحان دیگرت هست

مهیا شو طناب و تیغ بردار

رسالت را به دست عشق بسپار

صدا کن حلق اسماعیل خود را

به قربانگه ببر هابیل خود را

منای دوست قربانی پسندد

تو را آن سان که می دانی، پسندد

خلیل ما! رضای ما در این است

عبودیت به تسلیم و یقین است

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

یک کارگزار موفق و متعهد به عنوان نماینده سازمان حج و زیارت، نسبت به هر یک از زائران وظایفی دارد اعمّ از وظایف اداری و حقوقی و اخلاقی.

کارگزار در سفر زیارتی حج و عتبات عالیات و سوریه نسبت به یک زائر مسئول است و این مسئولیت ، مسئولیت در برابر ربّ غفور می باشد که نتیجه آن،پاداش و عقاب دنیوی و اخروی است. البته مسئولیت، تعهّد آور بوده و آن هم طرفینی است یعنی هم کارگزار نسبت به زائر مسئول است و هم زائر نسبت به خدمات کارگزار (آن هم در حدّ امکانات و مقدورات) مسئولیت دارد.

کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته

خداوند عزوجل ، هیچ کس را جز به قدر آنچه به او داده است تکلیف نمی کند، بنا براین انسان به تناسب آنچه دریافت داشته و یا می تواند دریافت کند مسئول شناخته می شود چنان که در سوره طلاق آیه 7 می فرماید:

لا یکلّف اللهُ نفسا إلّا ما آتاها

یک کارکزار با توجه به اهداف عالیه جمهوری اسلامی ایران در راستای خدمات رسانی به زائران محترم

باید خود و همکارانش را در این توفیق الهی یادآوری نموده و این خدمت رسانی را نسبت به دیگر خدمات استثنائی ارزیابی کرده ، قدر این موقعیت و موفقیت را بدانند و به جهت این عنایت الهی ، زائران را ضیوف الرّحمان دانسته و بدان سبب شکرگزار الله جل جلاله باشند که به مصداق آیه الهی:

لئن شکرتم لأزیدنّکم

اگر هر یک از کارکزار و زائر بخواهند به وظایف خویش توجّه کنند و به حقوق متقابل خویش نسبت به دیگری عمل کنند باید « رعایت حق الناس» را اصل دانسته و در طول سفر پیوسته به آن التفات و عمل نمایند.

لازم به ذکر است که کارکزار و زائر باید در کنار توجه به صحّت اعمال، به قبولی اعمال و عبادات و زیارات عنایت داشته باشند. کارکزار در کنار مدیریت ، ضروری است خود را زائر هم دانسته تا در نتیجه به وظایف

اداری و حقوقی خویش بیش از انتظار اهتمام بورزد، که در آن صورت زائر را بر خود محقّ دانسته و نسبت به رعایت حقّ الناس تلاش مضاعفی خواهد نمود.

رعایت حق الناس یکی از مهم ترین ابعاد سفر زیارتی به شمار می رود که بدون جبران حقوق مردم بر فرد زایر ، اعمال و عبادات فرد هرگز به درجه مقبولیت نایل نخواهد شد.

روایت شده که روزی پیامبر اعظم (ص) نگاهی به کعبه کردند، سپس فرمود:

مرحباً بالبیت ما أعظمک و أعظم حرمتک علی الله واللّه للمؤمن أعظم حرمةً منک

مرحبا و آفرین بر خانه خدا. چقدر بزرگ و با شکوه و جلال هستی و چقدر حرمتت، نزد خداوند، بزرگ و با شکوه است، ولی به خدا سوگند، حرمت مؤمن [نزد خدا] از حرمت تو بزرگ تر و بیش تر است.
از این روایت استفاده می شود که احترام برادر مومن بالاتر از خانه کعبه است و همچنین رعایت این احترام نیز اجری بزرگتر از احترام به خانه کعبه در پی خواهد داشت، حرمتی که در احادیث پیامبر اکرم و ائمه اطهار از آن نام برده شده است، قطعا حقوقی را به دنبال خواهد داشت که باید در تمامی شئون زندگی انسان مورد توجه قرار گیرد.

امام صادق علیه السلام در این زمینه می فرمایند: «
ما عندَاللهُ بِشَی ءٍ اَفضَل مِن اَداء حَقَّ المومن » ؛ هیچ عبادتی برتر از اداء حق مومن نیست.


از سوي دیگر توجه به اين نکته ضروری است که بسیاری از عباداتی که بنده مومن انجام می دهد، بدون توجه به رعایت حقوق دیگران با مشکل مواجه شده و در مقبول افتادن آنها تردید جدی وجود خواهد داشت.
رعايت حق الناس در مسايل اقتصادي يكي از مهم ترين مصادیق اين موضوع است، فرد زایر از زمانی که خود را در آستانه ورود به شهرهای مقدس مکه و مدینه و عتبات و... می بیند، سعی در جبران حقوق مردم

می کند، این موضوع در کسب حلاليت از مردم، جبران بدهکاری های نقدی و حقوق ضایع شده از مردم به دست وی، آشتی با افرادی که با آنها خصومت داشته و همچنین پرداخت خمس و زکات مال که از مصاديق حق الناس و حق الله به شمار می رود، نمود پیدا می کند. تاكيد اسلام بر رعايت حق الناس آن چنان موكد است كه در روايات آمده است كه آن گاه كه انسان از گناهان پيشين خود به درگاه الهي توبه مي كند، تا زماني كه حقوق ضايع كرده مردم را ادا نكند، توبه اش پذيرفته نخواهد بود. يعني خدا حق خود را در كوتاهي ها و تقصيرها در شرايطي كه نشانه هاي ندامت واقعي در فرد مسلمان آشكار شود، مي بخشد، اما حق مردم را در هيچ شرايطي جز در صورت جبران حق نخواهد بخشيد.
با توجه به اهمیت سفر حج عمره و تمتع و.....و همچنین حضور فشرده تعداد زیادی از زایران در مکه مکرمه و مدینه منوره و.... توجه به موضوع رعایت حق الناس و مصادیق آن در این سفر معنوی اهمیتی دو چندان پیدا می کند، حقوقی که گاه در حال معنوی زایران ناخواسته از توجه آنها مغفول مانده و باعث کاستن از ارزش معنوی عبادات آنها می شود.

یک کارکزار موفق و متعهّد ضروری است در راستای نیل زائر به بهروری از اماکن زیارتی و در نهایت رسیدن به مرتبت عالی انسانی به برکت سفر معنوی زیارتی پیوسته تذکراتی را با زبانی لیّن و نرم داشته باشد که رعایت آن توسط زائر نیز از وظایف زائر محسوب می شود از آن جمله:

حقوق همسفر :

اسلام همواره بر کوچکترین و گذراترین اجتماعات انسانی با نهایت دقت نگریسته است، یکی از ابعاد حقوق متقابل فرد بر اطرافیان خود رعایت حقوق همسفر است، امام صادق در این زمینه

می فرمایند: انّ من صَحِبَ مومنا اربعین خطوةً سأله الله عنه یومَ القیامة ( اگر کسی با مؤمنی چهل قدم همراه باشد خداوند از او در قیامت سوال میکند.)
رعایت حقوق همسفران در این سفر نه چندان کوتاه و تلاش برای آزرده نکردن آنها یکی از مهم ترین وظایفی است که بر دوش زایر قرار داده شده است، در این زمینه دقت ائمه اطهار و بزرگان دین تا حدی است که حتی در زمینه پیاده و سوار بودن نیز رعایت مساوات با همسفر خود را داشتند، آداب غذا خوردن، آداب سخن گفتن متین، حفظ حقوق زن و مرد در مسافرت، امتناع از سپردن کارهای خود به دیگران و خودداری از آزردن دیگران از دیگرمسایلی است که همواره باید مورد توجه زایران قرار گیرد. در این زمینه روایات زیادی از بزرگان دین نقل شده است.

حقوق متقابل در اماکن زیارتی :

یکی از مهم ترین ابعاد حقوق متقابل انسان ها در سفر به مکه مکرمه و مدینه منوره و عتبات و 000 به اماکن زیارتی مربوط می شود که عمدتا تجمع افراد در آنها بالا بوده و از همین رو رعایت این حقوق جنبه مهم تری به خود می گیرد. دقت در تردد در مکان های شلوغ، خواندن آرام دعا و قرآن و کتب ادعیه ، پرهیز از خودخواهی در استفاده از اماکن خاص زیارتی، رعایت حدود و حرمت اسلامی در باب زن و مرد، همه و همه از مسایلی است که در این سفرها باید مورد توجه و دقت قرار گیرد.

زایران اماکن متبرکه مخصوصا در مکه مکرمه که جزو حرم امن الهی محسوب می شود، باید از برخورد، اهانت و پرخاش به دیگران خودداری کرده و رعایت مسایل اخلاقی را در تعامل با دیگران مدنظر داشته باشند، رفتارهای زشت و زننده در خیابان ها و بازارها، اشتغال بیش از حد به خرید و گشت
گذار در خیابان ها از دیگر عواملی است که باعث کاسته شدن از اجر معنوی این سفر زیارتی خواهد بود.
حجاج و زایران باید از خواندن ادعیه و نمازهای خود با صدای بلند به نحوی که به دیگران آزار برساند، خودداری کنند و در ترددهای خود در این اماکن نهایت دقت را نموده تا خسارتی به افراد و لوازم همراه آنها وارد نشود.

حقوق متقابل مهمانان خانه خدا و خادمان آنها
از دیگر اقشاری که زایران و حجاج به صورت خاص با آنها در ارتباط هستند، خادمان ضیوف الرحمان در هتل ها و مراکز حمل و نقل هستند که همواره برای برگزاری مناسب مراسم زیارتی زایران در سعی و تلاش هستند، یکی از مصادیق حقوق متقابل این افراد
نیز تعامل مناسب با آنان همراه با انتقال حس کرامت و ادب در قبال آنها است و در مقابل کارکنان و خادمان نیز باید تمام تلاش خود را برای خدمت رسانی بیشتر و بهتر به زایران خانه خدا به کار گیرند.
رعایت تمامی ابعاد حقوق متقابل انسان ها در جامعه اسلامی یکی از معیارهایی است که می تواند مصداق واقعی ایجاد مدینه فاضله در جامعه اسلامی گردد و مسلمانان را در میان تمامی جوامع بشری به نمونه هایی قابل توجه و الگو برداری تبدیل کند.

در پایان لازم به یادآوری است که ریاست محترم حج و زیارت کشور ، تأمین حقوق زائران را بسیار مهم دانسته و اظهار کردند: اگر افراد شایسته را در خدمت به مردم انتخاب نکنیم، به زائران خیانت کرده ایم، باید خودمان به تعهدات عمل کنیم.(روزنامه جمهوری اسلامی، 90/4/6)

امّا نکته مهمّ :

لازم است برای دستيابي به الگوي مناسب، كارآمد و اثربخش در زمينه مديريت و فرايندهاي كلان حج و عتبات تلاش مضاعف شود ، تلاش براي طراحي ساختار و بهسازي و روان سازي روابط درون و برون سازماني؛ چابك سازي و كوچك سازي متناسب با شرايط و اهداف و مقتضيات طراحي شده ؛ شناخت مسائل، چالش ها و موضوعات بنيادين و راهبردي در عرصه هاي متفاوت و تلاش براي تدوين و تحليل دقيق هر يك از اين موضوعات؛ ارزشيابي موثر از برنامه ها، اقدامات و روند اجراي سياست هاي طراحي شده با هدف اصلاح اشكالات، كاستي ها و رفع نواقص و كمبودهاي احتمالي ، همچنين جذب منابع سازماني ، و پشتيباني موثر و كارآمد اداري و مالي از واحدهاي گوناگون ، تلاش براي دستيابي به ميزان اثربخشي و كارآمدي اقدامات و برنامه هاي فرهنگي و آموزشي انجام شده در فرايند در موسم و يا قبل از آن به منظور برآورد از ميزان اثربخشي آن از وظایف سازمان حج و زیارت کشور و بعثه مقام معظم رهبری به نظر رسیده تا یک کارکزاز متعهد و مشتاق به خدمت بتواند به وظایف محولّه عمل و نسبت به زائر خدمات رسانی بیشتری داشته باشد، و در نتیجه برنامه های فرهنگی حج و عتبات و سوریه در محيطي آرام، صميمي و سرشار از روح معنويت و عبوديت به پيشگاه حضرت باري تعالي و حضرات معصومین(ع) برگزار گردد

برگرفته از وبلاگ شخصی نقی سنائی

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInteetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
ردیف شرح تعداد ملاحضات ردیف شرح تعداد ملاحضات 1 پتوی سبک سفری یک جفت برای منی وعرفات ۲۳ سجاده اعدد می توانید از مدینه تهیه کنید 2 ملحفه وروبالشی دو عدد ۲۴ صابون حمام تعداد مورد نیاز 3 باد بزن 1عدد ۲۵ صابون مایع دستشویی تعداد مورد نیاز 4 خمیردندان 1عدد ۲۶ شامپو حمام تعداد مورد نیاز 5 ومسواک اعدد ۲۷ عینک دودی اعدد 6 حوله دستشویی اعدد ۲۸ عینک طلقی (یدک) اعدد 7 داروهای مصرفی 2 برابر مصرف 40 روزه ۲۹ بند عینک اعدد 8 لیف حمام اعدد ۳۰ تلفن همراه اعدد 9 دمپایی دو جفت ۳۱ کلاه آفتابگیر اعدد 10 حوله یا لباس احرام 2دست ۳۲ کرم ضد آفتاب اعدد برای زمان غیر احرام 11 کمر بند احرام اعدد ۳۳ پودر تالک مقدار مورد نیاز 12 حمایل اعدد ۳۴ تنقلات مقدار مورد نیاز 13 صابون بدون بو مقدار مورد نیاز ۳۵ قند وچای کیسه ای مقداری 14 قیچی کوچک اعدد ۳۶ ماژیک متوسط مقدار مورد نیاز 15 ناخن گیر اعدد ۳۷ نان محلی خشک شده مقدار مورد نیاز منی و عرفات 16 ماشین خودتراش اعدد ۳۸ تاید مقدار مورد نیاز 17 تیغ 1 بسته ۳۹ قاشق-چنگال-کارد میوه ا عدد 18 لیوان اعدد ۴۰ ماسک 20عدد 19 سوزن ونخ مورد نیاز ۴۱ چتر برای خانمها اعدد 20 طناب نازک یک بسته برای بسته بندی ۴۲ دستکش یکبار مصرف مقدار مورد نیاز 21 گیره لباس تعداد مورد نیاز ۴۳ پیشبند یکبار مصرف دو عدد برای سر تراشیدن 22 نخ دندان مورد نیاز ۴۴ کیسه کفش اعدد

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

- استوانه وفود:در کنار این ستون، سران قبایل با پیامبر(ص) جهت مذاکرات سیاسی و آشنا شدن آنها با اسلام ملاقات داشتند که بعدها به نام اسطوانه الوفود معروف شد.2- استوانه حرس:یکی از ستونهای متبرک مسجد، ستون حرس یا محرس است. نامگذاری آن به حرس، به این دلیلست که امام علی(ع) در کنار این ستون می نشستند و از پیامبر(ص) نگهبانی می کردند. اما وقتی آیه “والله یعصمک من الناس…”(مائده / 67) نازل شد، دیگر امام به نگهبانی از پیامبر(ص) نپرداخت چون خداوند خود محافظت از جان رسول الله(ص) را عهده دار شد.3- استوانه سریر:سریر به معنای تخت است. محلی بود که رسول اکرم(ص) ایام اعتکاف را در آنجا به سر می بردند.4- استوانه توبه:ستون توبه یادآور خاطره ای است درباره یکی از اصحاب رسول خدا(ص) به نام ابولبابه. ابولبابه از طرف رسول خدا(ص) نزد بنی قریظه رفت تا با آنان سخن بگوید. وی با اشاره به آنها گفت: چون نقض عهد کرده اند مرگ در انتظار آنهاست. ابولبابه که خود متوجه خطای خود شده بود از قلعه بنی قریظه خارج شد و مستقیم به سوی مسجد رفت و خود را به یکی از ستونها بسته و شروع به گریه وزاری نمود. خبر رسید که خداوندتوبه ابولبابه را پذیرفته است. این ستون به خاطر همین نقل به نام ستون توبه معروف شد.5- استوانه قرعه، عایشه، مهاجرین:نام قرعه از آنروست که عایشه نقل کرد که پیامبر(ص) فرمودند: در کنار این ستون، زمینی است که اگر مردم اهمیت آنرا می شناختند برای نماز خواندن در آنجا میان خود قرعه می انداختند. همچنین نام گذاری آن به نام عایشه از آن روست که وی این حدیث را نقل کرده است و پس از آن به دلیل اجتماع مهاجران در کنار آن، آن را استوانه مهاجرین نامیدند.6- استوانه حنانه:زمانی که پیامبر(ص) هنوز منبری نداشتند، بر تنه درخت خرمایی تکیه می کرد و خطبه می خواند. نوشته اند زمانی که برای آن حضرت منبر ساخت شد برای ایراد سخن روی منبر قرار گرفت، از این درخت ناله ای شبیه ناله شتر ماده ای که از بچه خود جدا شود، برخاست که به همین دلیل به ستونی که در محل آن بنا شد، حنانه می گویند. پیامبر(ص) دستور داد تا آن درخت را در همانجا دفن کردند. محل این ستون در غرب محراب قرار دارد.7- استوانه مربعة القبر یا مقام جبرئیل:این ستون بدان جهت مقام جبرئیل می گویند که ملک مقرب از آنجا بر رسول خدا(ص) وارد می شود و خدمت آن حضرت می رسید. اینجا در ورودی خانه حضرت فاطمه زهرا(س) نیز بوده است. نام دیگر آن “اسطوانة مربعة القبر” است که اکنون در داخل حجره شریفه واقع است و قرنهاست که قابل دسترسی نیست. هنگامی که در دسترس بود کسانی که در جستجوی اماکن متبرکه بودند سخت به اینجا عشق می ورزیدند و برای آنها محل عبادت بوده است و به روایتی، قبر حضرت فاطمه(س) در این قسمت است. همچنین پیامبر (ص) چهل روز صبحگاهان کنار این در می رفت و خطاب به اهل خانه امیرالمومنین(ع) می فرمودند:”السلام علیکم یا اهل البیت”.8- اسطوانة التهجد:این نقطه در انتهای دیوار شمالی خانه فاطمه زهرا(س) به نام محراب تهجد قرار دارد در زمان پیامبر(ص) خارج از مسجد بوده و حضرت رسول (ص) برخی شبها در اینجا اقامه نماز شب می کردند. کسی که در این محراب بایستد سمت چپ او باب جبرئیل و سمت راست او مقام جبرئیل است.9- استوانه مخلقّه:خلوق به معنای عطر است و مخلقه به معنای معطر. پس استوانه مخلقه ستونی است که بر آن عود می نهادند و آن فضای مسجد را معطر می کرد. این رسم در زمان مهدی عباسی و توسط همسر او خیزران باب شد و ادامه یافت.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42


(( هل جزاء الاحسان الااحسان))


مجمع خیرین سلامت استان زنجان
کمیته خیرین سلامت شهرستان ابهر
هر کس شب را بیاندیشه امور مسلمانان به صبح رساند، مسلمان نیست
حضرت محمد (ص)

نیکوکار محترم و زائر گرانقدر:
اینک که به لطف ایزد یکتا عازم سرزمین وحی و تشرف به مدینه منوره و مکه مکرمه می باشید ،نیت و عزم استوار کرده ایم تا با همیاری شما ، قدمی هر چند کوچک در راه پیروی از سنت حسنه پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) که همانا کمک به همنوعان و حمایت از بیماران نیازمند منطقه است برداریم.بدین لحاظ کمیته خیرین سلامت شهرستان ابهر آمادگی خود را جهت دریافت بخشی از هزینه ولیمه یا خیرات و نذورات شما عزیزان در جهت خرید لوازم و تجهیزات پزشکی و درمان بیماران نیازمند اعلام می نماید.در این رهگذر با کمال امتنان ، همت والا ،عزم استوار و نیت خیرتان را ارج نهاده و دستان پر مهر تان را می فشاریم .لذا متمنی است در صورت تمایل به همکاری اطلاعات ذیل را تکمیل و به دفتر مدیریت کاروان تحویل فرمایید. از خداوند سبحان خیر دنیا و آخرت را برای شما و خانواده محترمتان آرزومندیم.

نام و نام خانوادگی : تلفن منزل ویا شماره همراه:

پرداخت وجه نقدی به مبلغ ...................ریال به صورت موردی □ سالیانه □ ماهیانه □
تمایل به پرداخت کل هزینه ولیمه یانذورات و خیرات به مبلغ ...................... ریال می باشم.
تمایل به پرداخت بخشی از هزینه ولیمه یا زکات به مبلغ ................................ ریال می باشم.

آیا مایل به انتشارنام خود به عنوان یکی از خیرین سلامت شهرستان در هفته نامه ندای ابهر می باشید؟ بلی□ خیر□

در صورت تمایل زائـرین عزیز می توانند کمکهای خود را به حساب شماره 0107061521008 بانک ملی مرکزی و شماره 511679014 بانک کشاورزی به نام کمیته خیرین سلامت شهرستان ابهر واریزو رسید مربوطه را به دفتر مدیریت کاروان تحـویل فرمائید. جهت کسب اطلاعات بیشتر با شمـاره تلفن 5225007-0242 باسرکار خانم یوسفـی
(7.30 صبح الی14 بعدازظهر) تماس حاصل فرمایید.

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

برچسب: نویسنده: گل گلدون تاريخ: يکشنبه 17 ارديبهشت 1391 ساعت: 23:42

صفحه بندی